عزيز دولت آبادى

19

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

آمد وقت فرح دافع حزن و ترح * عيد غدير است خيز بر همه عشرت رسيد روى به گلزار كن پشت به اغيار كن * دورهء شدَّت گذشت نوبت راحت رسيد خيز بزن الصلا بر در هر پارسا * باده شده ستى حلال حكم حقيقت رسيد بهر شه انَّما خواند رسول خدا * آيهء اكملت لك كز سوى عزت رسيد وقت رجوع نبى از سفر كعبه شد * منزل خم راز حق حكم اقامت رسيد شه ز جهاز شتر كرد بنا منبرى * وز قدم شه بر آن عز و شرافت رسيد دست على برگرفت برد به بالاى سر * تا به همه مردمان ديدن طلعت رسيد گفت ايا مردمان آمده بلّغ ز حق * چون تو رسولى بگو عهد وصايت رسيد من به همه مؤمنان گشته‌ام اولى ز حق * هم به شه لافتى حكم ولايت رسيد گشت على ولى بر همگى پيشوا * از پى اكمال دين امر عنايت رسيد دور على جلوه‌گر بر همه جن و بشر * طاعت او مستقر بهر عبادت رسيد مژده به اهل ولا حب شه قل كفا * از كرم ذو المنن بر همه منت رسيد خاصه به آن سالكان در ره شه رهروان * كز كرم شير حق لطف و عنايت رسيد هركه جمالش بديد مهر رخش را گزيد * بادهء خلت كشيد بر سر عزت رسيد « حالى » بر سبع المثانى تأليف شيخ نجيب الدّين رضا ، چاپ شيراز ديباچهء منظومى نوشته است چند بيتى از آن ذيلا نقل مىشود : بعدبسم اللّه حمد آغاز شد * درگه لطفش به ما چون باز شد آن مؤيّد بر فقيران خدا * فيض‌بخش و نامور از اوليا اصلش از تبريز جاى شه نجيب * خاك شمس الحقّ آن دل را طبيب سالكى روزى ز تبريز ارمغان * نسخه‌يى آورد از سبع المثان محسن حالى كه شد نامش عماد * در طريق از پيرو سلطان رشاد چونكه نستعليق را خوش مىنوشت * والدش بُد خوشنويس خوش‌سرشت پنج نسخه كرد از رويش رقم * از براى سالكان خوش‌شيم . . . وى به سال 1333 ش . درگذشته است . ( يادداشتهاى متفرقه )